عشق من



عکسهای عاشقانه

تقدیم به کسی که با تمام وجود دوستش دارم...قلبماچ




ادامه مطلب

چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩٠ | پيام ها ()

 

دل دیوانه

باز با دردم مداوا می کنم...

با دل دیوانه ام تا میکنم...

می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..

با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم

شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...

باز هم امروز و فردا می کنم ...


سه‌شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 

متن نامه یک پسر به عشقش

محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم

دوست خوبم

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون . چشمک


جمعه ۱٩ آذر ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 

تفاوت عشق و دوستی

روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟

دوستی گفت:

من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .

من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.


جمعه ۱٩ آذر ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 

عشق

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده. چه روزای قشنگی بود... sms بازی های شبانه ...صحبت های یواشکی... ما باهم خیلی خوب بودیم .عاشق هم دیگه بودیم .از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم .من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت
خیلی گرم بودن.عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم
بشی.عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی.عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد.فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود.پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن.خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت:لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم
بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم.منتظرت می مونم.شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم.خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد


سه‌شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 

عشقتو الان میخوام...

روزی با دسته گل میایی دیدنم . با یک نگاه مهربون . همون نگاهی که سالها ارزو داشتم ولی ازم دریغ میکردی . گریه میکنی و بهم میگی دلت برام تنگ شده ولی من فقط نگاهت میکنم . وقتی میری سنگ قبرم از اشکات خیس میشه



دوشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 

سخته

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه :
دیگه نمی خوامت گریه

دوشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 

داستان عاشقانه

دختر پسری با سرعت120کیلومتر سوار بر موتور سیکلت
دختر:آروم تر من میترسم

پسر:نه داره خوش میگذره

دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه

پسر:پس بگو دوستم داری

دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر

پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه

و.....

روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره(برای اخرین بار)



یکشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٩ | پيام ها ()

 


به نام آفریدگار عشق سلام.از این که به وبلاگ من سر زدید ممنونم.امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد.نظر یادتون نره...

 

 

 

سایه

 

فروردین ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩

 

عکسهای عاشقانه
دل دیوانه
متن نامه یک پسر به عشقش
تفاوت عشق و دوستی
عشق
عشقتو الان میخوام...
سخته
داستان عاشقانه
مهربانم ای خوب
باز باران...

 

ساحل آرامش
عشقم ميميرم برات
دختری از جنس باران
كلبه عشق

 

RSS 2.0

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس